محمد مفيد مستوفى بافقى

278

جامع مفيدى ( فارسى )

گذرانيدند و مىگذرانند و طوايف انام [ 220 ب ] از خواص و عوام آن ديار به وجود فايض الجود ايشان مستظهر و مطمئن خاطر بوده و هستند . و آن حضرت در دار بىوفا و سراى بىبقا عمارات رفيع ارتفاع و باغات دلگشا احداث نموده ، و از آن جمله در « محلهء مال امير » خارج دار العبادهء يزد منزلى در نهايت تكلف و صفا ساخته و در آنجا سكنى داشتند . و بعد از آن‌كه افتخار اكابر و اهالى رايت عزيمت به ديار بقا برافراخت منصب عالى مين‌باشيگرى حسب الحكم قضا جريان خاقان والاشان گيتىستان شاه عباس ماضى به اقبال پناه جلالت دستگاه جلالا محمدا برادرزادهء آن حضرت مفوض گرديد . فروغ اين معنى بر پيشگاه ضمير هوشمندان آگاه مىتابد كه نضارت روضهء دولت و اقبال از سرچشمهء شمشير آبدار است و اضاءت شمع امانى و آمال از پرتو شعلهء سنان شهاب آثار روشنى ديدهء اميد در غبار معركهء پيكار توان ديد و فروغ حدقهء سعادت جاويد از سواد شب كارزار بايد طلبيد ، شعر : هركس كه كشيد از ميان تيغ جهاد * پيوسته قدم به وادى غزو نهاد گردد به رياض ملك دايم دلشاد * [ 221 الف ] در سايهء شمشير بود باغ مراد [ جلالا محمدا ] مصداق اين سياق صورت حال خجسته مآل رفعت و اقبال پناه جلالا محمدا است كه از مبادى ايام جوانى تا نهايت اوقات اقبال و كامرانى همواره در ركاب فلك‌فرساى فرمانفرماى ربع مسكون اعنى خاقان ولايت پناه گيتىستان خلد اللّه ملكه و سلطانه مانند ظفر و نصرت ملازم آستان اقبال‌آشيان بود ، و در اكثر معارك نقد جان در كف گرفته به سبب قوت دولت پادشاهى و به امداد شجاعت موروثى بر عساكر روم و گرجى غالب مىآمد . در معركهء شجاعت و دلاورى از كمال جلادت و ميدان‌دارى روح رستم را خجل ساختى ، و در ميدان محاربت و تيغ‌گذارى از صعوبت ستيز و خونريز بنياد شجعان اسفنديار توان را برانداختى ، و از سهم گرز گران -